روز دوازدهم


چیزی که باید برای رسیدن بهش تلاش کنم یک روتین شخصی منظم است که در هر شرایطی تا حد زیادی بهش پایبند باشم. وقتی برای مدت طولانی، کار ۹ تا ۵ دفتری داری و هر روز سر ساعت مشخصی می ری و می آیی و حتی ملاقات با دوستانت هم یک نظم حداقلی داره و بعد یک دفعه می‌افتی توی زندگی‌ای که همه چیزش دست خودته و هیچ چیز ثابتی نداره، برقرار کردن نظمی که سررشته کارها از دستت بیرون نره کمی سخت می‌شه. این روزها گاهی صبح کار می‌کنم، گاهی عصر و گاهی آخر شب و راضی نیستم از این بی‌نظمی

چیزی که خودم دلم می‌خواد اینه که صبح حدود ساعت ۸ کار را شروع کنم. تا ۱۲ کار کنم و بعد برم پیاده روی و گشت و گذار توی شهر و وسطهایش هم به نوشتن دلی و کتاب‌خواندن از روی تلفن .ساعت ۴ عصر برگردم خانه، ناهار بخورم و تا ۸ شب کار کنم. بعد از ۸ هم فیلم ببنیم. کتاب بخوانم. با دوستان و خانواده حرف بزنم و وقت بگذارم برای پروژه شخصی که به شروعش امید بسته‌ام و درباره مقصد بعدی بخونم و خیال ببافم برای خودم

دلم می‌خواد این برنامه ثابتم باشه و هر وقت می‌خوام عصرها با کسی معاشرت کنم و با محلی‌ها قرار بگذارم، پیاده روی و گشت و گذار بشه دو ساعت و بیاد کله صبح و بعدش ۱۰ تا ۶ را کار کنم

الان با همه بی‌نظمی‌های این ۱۲ روزه از خودم راضی‌ام که دومین داستان را نوشتم و به نظرم بد هم نشد. خوبی این خونه اینه که چشم‌اندازم یک باغ کوچولوی قشنگه و شب و روز می‌تونه خیالم را بکشه و با خودش ببره. فقط کافیه که توی ایوان یا روی مبل نارنجی بشینم و خیره بشم به روبرو تا کلمه ها سرریز کنند روی مانیتورم. چی بهتر از این؟

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین