از آدم‌ها: میشل

یکی از خوبی‌های بی‌شمار این به جاده زدن، آشنا شدن با آدم‌های تازه و ساختن دوستی‌های جدید است. من اگر همچنان سرخانه و زندگی‌ام در لندن نشسته بودم، چطور می‌توانستم  آدمی مثل میشل را بشناسم؟ همسایه جدیدم است که از همان روز اول آغوشش را برای دوستی باز کرد و به دو روز نرسیده فهمیدیم چقدر رگ و ریشه مشترک داریم. برای منی که قدم اول دوستی را سخت و دیر برمی‌دارم، آدمی مثل میشل که همان روز اول می‌گوید بیا شب‌نشینی از آن نعمت‌های بی‌بدیل است. هنوز دو هفته نشده، حسابی با هم جور شده‌ایم. اینقدر که من برایش قرمه‌سبزی پخته‌ام و او گوشه‌های شهر را نشانم داده و موقع خرید می‌آید دنبالم. هردومان خون کولی‌ها را داریم و یک‌جا بند نمی‌شویم. من نمی‌توانم بگویم  خانه‌ام کجاست و او بدتر از من حتی نمی‌داند اهل کجاست، اینقدر که خودش و چند نسل پیشش در رفت و آمد مدام بوده‌اند
مفصل باید بنویسم که تنها سفر کردن و تنها در جاده زندگی کردن به معنای تنها ماندن نیست و چطور می‌شود در هر توقف‌گاه آدمهای محلی و ادمهای مدل خودمان را پیدا کنیم. اما خیلی‌ وقت‌ها هم شانس خودش می‌اید در را می‌زند و ادمی مثل میشل را همسایه‌ات می‌کند. کافی است یک لبخند بزرگ و واقعی  داشته باشی و به آدمها اعتماد کنی

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین