زندگي در راه


لندن را ترك كردم و معنايش مي تواند ترك دوباره «خانه»باشد. دفعه اولي كه خانه را ترك كردم هشت سال پيش همين روزها بود، مثل الان با يك بليط يكطرفه، چمداني كه همه زندگي ام را جا داده بودم و خودم كه فقط مي خواستم بروم. حالا همه اينها را دارم بدون انكه ان غم و سردرگمي ان روزها را داشته باشم، نه كه جاده ديگر مه نداشته باشد اما حالا به جاي انكه مه جاده مضطربم كند، سرخوشم مي كند. ان روزها از جايي كه ديگر برايم امن نبود دنبال كمي امنيت و ازادي و شادي بودم. اين بار اما بدون اينكه احساس ناامني كنم، جاي امنم را كه تا هميشه درهايش به روي باز است به خواست خودم و نه از سراجبار، ترك مي كنم تا از ازادي اي كه حالا مال من است لذت ببرم و دور جهان بگردم.


امن و ازادم و داشتن اين امنيت و ازادي به همه سختي راهي كه اين هشت سال طي كردم، مي ارزد.


قطار تا ١٥ دقيقه ديگر به اولين مقصدم مي رسد: ايستبورن، شهر ساحلي كوچكي كه دو ساعت از لندن فاصله دارد و قرار است آرامم كند و آماده براي گام فيلي بعدي.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین