از دردها و دل‌بستن‌ها


ادميزاد، دل مي بندد، نه فقط به ادم هاي ديگر، به خاك، به يك مفهوم جغرافيايي، به هر چيز اشنايي كه او را بند زمين مي كند، ادميزاد دل مي بندد، دل مي كند و هربار كه پاي دلش وسط است، درد مي كشد

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین