کرگدن


یکی از زن‌های درونم کرگدن شده و حسابی به همه زن‌های دیگرم ریاست می‌کنه.گاهی البته گم می شه و جایش را می‌ده به آن زنی که دلش از قناری هم نازک‌تره، گاهی هم از هیبتش و اینطور محکم نشستن می‌ترسم. اما کلا خوبه که هست و شده مصداق درست وحسابی همه آن مثل‌های «ما را به سخت جانی خود این گمان نبود» و «گفتم آهن‌دلی کنم چندی»

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین