سفر در سفر



فردا می‌روم برلین برای یک سفر ۱۰ روزه کاری. سفر در سفر. قرار است تمام ۱۰ روز را در کتابخانه برای تحقیقات مقدماتی پروژه جدیدم کار کنم و جایی نزدیک کتابخانه در محله کوتبوسر اتاق گرفته‌ام. خانه‌ای که صاحبش هم یک دیجتال خانه‌بدوش است و همین امروز از برزیل برگشته و هم‌خانه‌ام یک ایتالیایی که عضو یک گروه موسیقی است و یکی از اتاق‌های خانه محل تمرین گروه‌شان است. قاعدتا باید خوش بگذرد، هم ساعت‌هایی که غرق پیدا کردن منابع مورد نیازم در کتابخانه هستم و هم معاشرت با هم‌خانه‌ها و دوستان‌شان و دیدن دوباره برلین. یک تمرین خوب هم است که چطور در سفرهای کوتاه، کار هم کنم. البته این‌بار بیشتر وقت را در کتابخانه خواهم بود، اما همچنان تمرین خوبی خواهد بود

دوباری که به برلین رفتم با برلین تنها نبودم. بهترین راه شناخت هر شهری این است که آنجا تنها باشی و راه بیافتی در کوچه پس کوچه‌هایش و برای خودت کافه و معاشر پیدا کنی

***

دیشب افتاده بودم به آرشیوخوانی و یادداشت‌هایم از سال ۸۵ را می‌خوانم. چقدر روزهای سختی داشتم و چقدر این زنی که الان هستم را بیشتر دوست دارم. نه که آن دخترک ۲۶ ساله آن روزها را دوست نداشته باشم. عاشق بود و پرامید و قلبش سرشار از یقین و ایمان به تغییر. اما این زن ۳۷ ساله این روزها اگرچه تلخ‌تر است اما جای بهتری ایستاده، قوی‌تر است و برای تصمیم گرفتن درباره خودش و زندگی‌اش فقط به زانوهای خودش تکیه می‌کند و البته همچنان سری پر از شور و شیدایی دارد

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین