سرخوشی



فردا از برلين مي روم و خيلي خوشحالم كه اين سفر را آمدم. كار تحقيقاتم خيلي خوب پيش رفت و با كوله باري پر از خواندني برمي گردم. فقط هم اين نبود، دو تا ادم جديد شناختم كه گمان كنم رابطه ام با انها بيشتر و عميق تر شود و كليد شروع آن آرزوي قديمي چند ساله را هم زدم. 

سومين باري است كه به برلين مي ايم و اين بار بيشتر از اين شهر خوشم امد، انقدر كه احتمالا تابستان سال ديگر براي چند ماه اينجا باشم. 

حالا مي دانم براي اينكه شهري را بشناسم، لازم دارم خودم با شهر خلوت كنم و به شيوه خودم گوشه و كنارش را بشناسم. 

فضاي چند فرهنگي و الترناتيو شهر را قبلا هم ديده بودم اما اين بار اين جو خوش خوشانه حاكم بر شهر، كافه ها و بارهاي جمع و جور قشنگش، رودخانه هايي كه گوشه و كنار شهر روان اند و مردمي كه سبك به نظر مي رسند، برايم خوشايند بود و البته ادمهاي جديدي كه اينجا شناختم و دلم مي خواهد بيشتر بشناسمشان

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین