راه سخت یا راه آسان؟


بعضی وقت‌ها ادم باید شجاع باشه، راه سخت‌تر را انتخاب کنه و دنبال آرزوهایش بره، گیرم با دلی که مدام توش پروانه پرپر می‌زنه. تصمیم آسونی نیست. من یک بار بین راه سخت و آسون، راه آسون را انتخاب کردم و نمی‌خوام دوباره این‌کار را کنم. راه آسونه البته به اون آسونی هم که فکر می‌کردم نبود و پوستم به معنی تمام کلمه کنده شد و یک زن دیگه از توش بیرون اومد. اما همچنان حسرت این را دارم که اگه کمی قوی‌تر و شجاع‌تر بودم و قدرت بیشتری داشتم، می‌تونستم راه سخت‌تر را برم. حالا، امروز به وضوح قوی‌تر هستم. قدرت بیشتری دارم و تسلطم روی جهان و اعتمادم به خودم بیشتره. حالا که هیچی ندارم و بدون بند و بار دارم روی یک طناب نازک سوت‌زنان جلو می‌رم، بهترین فرصته برای این که راه سخت‌تر را که برام جذاب‌تره و من را بیشتر شبیه خودم می‌کنه انتخاب کنم و نترسم. یا حتی بترسم اما ترسم را هم مثل بقیه داشته‌هایم توی کوله‌ام بگذارم و جلو برم.
راه آسونتر، اپلای کردن برای یک فرصت شغلی خوب و دائمه که شانس زیادی برای گرفتنش دارم و خیلی خیلی هم وسوسه‌برانگیزه، نه فقط به خاطر امنیتی که یک شغل خوب و دائم میاره، بخاطر این امنیت و فرصتی که بهم برای بلندتر کردن صدایم می‌ده. راه سخت‌تر اما همین خونه‌به‌دوشی و رفتن و رفتن و نوشتن‌ وتجربه کردنه. تا کی می‌تونم اینطوری زندگی کنم؟؟نمی‌دونم. حتما سخت . خواهد بود اما اگه حواسم را جمع کنم حتمن می‌تونم از پسش بربیاییم.

یک کمی که پول جمع کنم حتما پروانه‌های توی دلم هم کمتر بال بال می‌زنن، بعد از دو سال که تا خرخره زیر قرض بودم و روزهایی بود که برای دادن کرایه خانه‌ام هم مشکل داشتم، حالا همه قرض‌هایم را داده‌ام و حساب‌های بانکی‌ام را صاف کرده‌ام و فقط مانده ۱۱۸ تا از بدهی کردیت کارتم و می‌تونم شروع به پس‌انداز کنم. باید هی مراقب خودم باشم که نترسم و محکم جلو برم و آرزوم را زندگی کنم. از همون اول اولش که هوس خانه به دوشی و در راه زندگی کردن به سرم زد، این ترس‌ها بود وتا همین حالا که ۸ ماهش را جلو آمدم هم بخشی از بسته‌ای بوده که دارم باهاش زندگی می‌کنم. بسته‌ای پر از خوشی و نگرانی و جذابیت و ترس.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین