۱۳۹۶ مهر ۸, شنبه

همه چیزهایی که توی سبدم دارم

من یاد گرفتم که زندگی اینطوریه که هرچی را به‌دست می‌آری به جاش یک چیز دیگه را از دست می‌دی  و اغلب اوقات این خودت هستی که انتخاب می‌کنی چه چیزی را توی سبدت داشته باشی. این انتخاب البته خیلی هم راحت نیست و خیلی وقت مسیر کلی زندگی و  روشی که برای جلو رفتن پیش رو گرفتی، به انتخاب‌هایت هم شکل می‌ده. این که آخرِ روز، کدومشون بهتره را نمی‌شه جوابی براش داشت و ادم به ادم فرق می‌کنه. همه این‌ها را نوشتم که بگم پا‌به‌پای سرخوشی‌ای که این در راه زندگی کردن و خانه نداشتن و  همیشه در سفر بودن  و کار فری‌لنسی داشتن داره، به روز زندگی کردن و ناامنی وضعیت کار و زندگی و روی بند راه رفتن هم هست و خب باید هروقت پروانه‌ها شروع به بال بال زدن توی دلم می‌کنن، یادم باشه که این سرخوشی و اون بی‌ثباتی را باهم دیگه توی سبدم دارم و اگر یکی‌اش را نمی‌خوام باید بی‌خیال اون یکی دیگه هم بشم و خب این یکی، بدون هیچ استثنایی، انتخاب خودم بوده و از پسش برمیام
احساس کردم این چند وقته مدام دارم از خوشی‌های زندگیم می‌نویسم و گفتم کمی از اون روی سکه هم بنویسم. اما واقعیتش اینه که من یادگرفتم از زندگی لذت ببرم و سختی‌های زندگی و رنج‌هاش هم دیگه مانع این سرخوشی‌ام نمی‌شه. نه که سیب‌زمینی شده‌باشم یا رویین تن، ولی انگار ایمان عمیق دارم که این فرصت زنده بودن و زندگی کردن دیگه تکرار نمی‌شه و  جهان با همه زشتی‌ها و تلخی‌ها و بی‌رحمی‌هایش هنوز برای من سرشار از شگفتی و زیباییه و همون ماجرای سبدی که همه‌چی با هم توشه

۱۳۹۶ مهر ۶, پنجشنبه

خونه بدون پلاک



این خونه هم تموم شد و باید بلند شم بساطم را جمع کنم که فردا صبح راه بیافتم طرف هانوفر و بعدش که برگردم برلین، انگار که رفته‌ام یک شهر دیگه. کوریزبرگ و نیوکلن منطقه مهاجر نشین برلین است که خب من  تنوع و گوناگونی‌اش را دوست هم داشتم وترجیح می‌دادم خانه بعدی‌ام کوریزبرگ باشه. اما جای خوبی که مناسب جیبم باشه پیدا نکردم و دارم می رم یک جای دوری شمال برلین که به نظر می‌رسه خیلی آلمانی‌نشین باشه و حتی در عکس‌های گوگل از محله جدیدم دیدم که خونه روبرویی پرچم آلمان را از بالکنش آویزان کرده بود و با نتایج این انتخابات جدید که راست‌گرا هم کلی دست بالا دارند، به خیر بگذره محله جدید
گذشته از این ولی می‌تونه تجربه خوبی برام باشه. صاحبخانه جدیدم یک زن میان‌سال با دوتا دختر تین‌اجیره و من یک سوییت مانندی دارم و آشپزخانه بزرگ و قشنگ و آفتابگیرشون با  اونها شریکم. هرسه‌تاشون صبح می‌رن و عصر میان و خونه مال خودمه. اتاقم هم از اون تخت‌های تیپیکال آلمانی داره که با چوب ساختن و بالای اتاقه و با نردبون باید بری بالا. ولی سقفش بلنده و دورش نرده کوتاه چوبی و دلگیر نیست. خود اتاق هم یک کاناپه، دوتا مبل و یک میز داره و بزرگ و قشنگ و آفتاب‌گیره. حالا باید برم ببینم از نزدیک چطوره
اتاقی که قبلش توی همین محله نیوکلن دیده بودم، خیلی ارزون‌تر بود  و صاحبخانه‌اش خیلی باحال بود. یک دختر جوان آلمانی-فرانسوی که پانتومیم می‌خونه و می‌گفت که در خونه‌اش همیشه برای دوستاش بازه و ملت همینطوری می‌رن و میان که خوب هم بود. قرار بود به من آلمانی یاد بده و من بهش فارسی و با هم غذا بپزیم. همه این‌ها عالی بود. ولی خونه‌اش، مثل خونه‌ خیلی از جوان‌های آلترناتیو آلمانی شلوغ و بهم‌ریخته و حتی کثیف بود. یک طوری که واقعا نمی‌دونم می‌تونستم بدون احساس بدبختی کردن، یک ماه اونجا بمونم یا نه؟
از در که وارد می‌شدم یک راهروی باریک  بود که هزارتا خرت و پرت ریخته بود توش . در اولی یک اشپرخانه کوچک و شلوغ. در دومی توالت. در سومی اتاقی که می‌خواست به من بده. کف زمین یک تشک یک نفره،  و روبرویش نردبانی که به یکی از آن تخت‌های سقفی می‌خورد. از اونهایی که فاصله سقف و تخت اینقدر کم بود که مطمنم نمی‌تونستم حتی یک ساعت روش بخوابم و همون جا گفتم من پایین می‌خوابم. اتاق خودش هم همین بود. حالا کمی بزرگتر و با تشک دونفره. اگه می‌رفتم اونجا حتمن تجربه خوبی بود اما ترجیح دادم به جای ۴۰۰ یورو، ۸۰۰ یورو بدم و جایی باشم که بهش حس بهتری داشته باشم. حالا باید ببینیم  چطور پیش می‌ره
این وسط‌ها یک اتفاق دیگه هم افتاد. خیلی خیلی زیاد و جدی وسوسه شدم که یک سال بمونم برلین و متمرکز روی پرونده‌ام کار کنم و افتادم دنبال خونه. حتی رفتم یک خونه هم در کوریزبرگ دیدم و آماده بودم ماهی ۱۰۵۰ تا که برای برلین خیلی هم گرونه، اجاره بدم. ولی وقتی که خونه را دیدم، فهمیدم که دیگه نمی‌تونم خونه بسازم. خونه‌هه قشنگ بود و اگر می‌خواستم می‌تونستم ازش یک جایی که خونه من باشه بسازم. اما الان واقعا توانش را ندارم و اگر یک زمانی هم بخوام بیشتر بمونم جایی، باید یک خونه‌ای باشه که خودش هویت خودش را داشته باشه  و من آداپتش کنم یا اون منو آداپت کنه. می‌دونم که دوبار خونه ساختن و خراب شدنش چیزی نیست و می‌شه دوباره تلاش کرد. من اما الان براش آماده نیستم هنوز و این بی‌خونه بودن بیشتر به حال و روزم سازگاره و خوشحالم می‌کنه. یک بار در دوبلین و یک بار دیگه در برلین، خیلی جدی تلاش کردم که بمونم. که نرم و خونه بسازم. اما نمیشه واقعا. نمی‌تونم انگار
حالا هم باید بعد از سه روز مریضی بلند شم و وسایلم را جمع کنم و فردا دوباره راه بیافتم

۱۳۹۶ شهریور ۳۰, پنجشنبه

از سرِ نو

دوباره دارم خودم را از سرِ نو می‌سازم. بعضی‌ جاهایش شبیه همان منِ قبلی است که یک دوره‌ای دگمه پاز را زده بودم و نگهش داشته بودم و یک جاهاییش یک سره تازه و نو است. هنوز با این خود تازه‌ام یکی نشده‌ام و با فاصله و از دور نگاهش می‌کنم. خیلی بخش‌هایش هم هنوز در دوره آزمایشی و آزمون و خطا است و مدام تکه‌های جدید را امتحان می‌کنم که ببینم با کدام‌شان خوشحال‌ترم. 

۱۳۹۶ شهریور ۲۸, سه‌شنبه

بمونم یا برم؟

محله جدیدم را دوست ندارم. کوریزبرگ و به خصوص محله شونلاین که دو ماه قبلی را بودم فضای خیلی متفاوت‌تری داشت. اینجا هم شلوغ و زنده و پر از کافه است. ولی کافه‌هایش، یعنی آن های که من این دو سه روزه پیدا کرده‌ام  مدل من نیستند. یا خیلی شلوغ و بیشتر رستوران هستند تا کافه. یا صندلی‌هایشان برای کار خوب نیست و اینترنت خوب ندارند یا ساعت کارشان تا ۸ است و برای کار کردن آخر شب جا ندارم. خود خانه، به غیر از اینکه طبقه ششم است و آسانسور ندارد، عالی است. تمیز و قشنگ و ساکت. صاحبخانه‌هایم دو پسر گی هستند که یکی‌شان عکاس است و ان یکی ساینس می خونه. پسر عکاس از روسیه اومده واکتیویست بوده و هست و کلی حرف برای گفتن داریم و دوتاشون خیلی بامزه و خونگرم هم هستند. مدل محله اصلا فرق می‌کنه. کوریزبرگ بیشتر محله ترک‌ها بود و نیوکلن اینطوری که من دیدم بیشتر عرب‌ها هستند و جو اسلامی‌اش هم بیشتر است. به همان تعداد دوچرخه سوارها و آدم‌های سرخوشش هم کمتر است. حالا هم ممکنه من هنوز خوب نگشته‌ام و باید بپرسم و صبوری کنم. تا آخر سپتامبر این خونه را دارم و خوبی‌اش اینه که دوستم ۲۳‌ام میاد برای یک هفته و به هوای نشون دادن برلین به او، هر روز بساطم را یک گوشه شهر پیدا می‌کنم. اما کلا فکر می‌کنم به اندازه کافی برلین بودم و بهم خیلی زیاد هم خوش گذشت و دیگه وقت رفتنه. مقصد بعدی‌ام اسپانیا است و این بار می‌دونم که هر شهر را کمتر می‌مونم و قراره که تا بشه با قطار و اتوبوس سفر کنم و شهر به شهر جلو برم. هفته پیش وسوسه شده بودم که یک سال یا حداقل شش ماه بمونم برلین. برای خودم یک آپارتمان اجاره کنم و خیلی متمرکز روی پرونده‌ای که دستم است کار کنم. ولی انگار نمی‌تونم و بی‌قرار رفتنم. باید برنامه بریزم که تا میشه قبل از رفتن مصاحبه بگیرم و بعدش هم احتمالا یکی دو ماه دیگه برای ۱۰ روز برگردم و بقیه مصاحبه‌ها را بگیرم. یک کمی پریشونم و باید تا میشه همه چی را به نظم بیارم که ذهنم سامان بگیره. خودم می‌دونم که رها کردن گوشه‌های امن هربار سخته. یعنی هرقدر که هیجان و لذت رفتن زیاده، ترس و سختی هم داره. اما انگار من انتخاب خودم را کردم و قرارم به موندن نیست. دارم خودم را، زندگی‌ام را و رابطه‌ام با جهان را از نو  و یک جور دیگه تعریف می‌کنم و خب چرا از این یک کم پریشانی و ترسی که دارم، نگرانم؟
به‌قول صمد آدم که راه بیافته ترسش می‌ریزه. رفتن به اسپانیا یک مرحله جدیدتر و جدی‌تر از راهمه. ایستبورن خیلی نزدیک لندن بود. دوبلین  امن‌ترین جای جهان برام و توی برلین هم هزارتا آشنا دارم. اسپانیا که برم اما واقعا با کوله‌ام راه افتادم توی جاده و مثل غریبه‌ها قرار زندگی کنم. همین الان که این‌ها را نوشتم یک لبخند بزرگ اومد روی لبم و یعنی که نترس جونم، خوش می‌گذره
اگه به خودم بود همین امشب بلیطم را برای سویل می‌خریدم. اما توی نوامبر احتمالا دو هفته باید برم دوبلین و منتظرم که برنامه اون مشخص بشه. شاید هم منتظر نموندم و به محض اینکه کمی برنامه‌ام را برای مصاحبه گرفتن هماهنگ کردم و اندازه کار حداقل دو ماه مصاحبه جور کردم برای ۵ اکتبر بلیط خریدم و رفتم
این‌طور سبک‌بال بودن آرزوی همه زندگیم بود و امیدوارم تا سال‌های سال، زندگیم از این یک چمدان ۱۵ کیلویی و کوله پشتی ۵ کیلویی بیشتر نشه و هروقت خواستم بپرم برم هرجا که عشقم کشید

۱۳۹۶ شهریور ۲۷, دوشنبه

نیوکلن برلین


 خانه جدیدم در برلین یک اتاق در محله نیوکلن برلینه که از ایربی ان بی اجاره کرده ام. بر خلاف اجاره‌های  ارزان در
 برلین، ایربی‌ان‌بی نسبتا گران است و برای یک اتاق بین ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ یورو باید بدهیم. در محله‌های کوریزبرگ و نیوکلن که من دنبالش  بودم متوسط قیمت ۷۰۰ تا ۸۰۰ یورو برای یک ماه بود و برای برلین خیلی گران است. اما با در نظر گرفتن راحتی ایربی‌ان‌بی ترجیح دادم انتخابم از این سایت باشد. برلین اتفاقا از آن شهرهایی است که مردمش دو روز هم بخواهند سفر بروند  اتاق یا خانه‌شان را اجاره می‌دهند. اما هم اغلب پول‌پیش می‌خواهند (برای اجاره یک ماهه و بیشتر) و هم تا صاحبخانه تایید کند و جواب بدهد و اصلا جواب بدهد یا نه هم کلی طول می‌کشد. برای یک ماه و نیمی که در جولای و آگوست در برلین بودم اتاقم را از این سایت پیدا کردم. سایتی که معروف به سایتی برای چپ‌ها و آلترناتیوها است و قیمت‌هایش هم خیلی مناسب هستند. من برای یک ماه و نیم فقط ۳۵۰ یورو دادم. اما اغلب خانه‌هایی که تبلیغ‌شان گذاشته شده عکس ندارند و باید برای چندین نفر بفرستی تا یکی جواب بدهد.یک سایت  خوب دیگر هم  این یکی است که خانه‌هایش بیشتر است و عکس هم دارد. اما همچنان ماجرای پول پیش و دیرجواب دادن پابرجا است و برخلاف ایربی‌ان‌بی نمی‌شود نظرات مسافران قبلی را خواند و با چشم باز انتخاب کرد.  اتاق قبلی من که از سایت الترناتیوها گرفتم محشر بود و در محله عالی. اما کل خانه شلوغ بود و کمی هم کثیف.  در عوض خانه‌ای که این بار از ایربی‌انبی با دقت بسیار و خواندن همه نظرات مسافران قبلی خواندم خیلی مدرن و تمیز است و راضی‌ترم که پول بیشتری می‌دهم (۴۲۵ یورو برای ۱۷ شب) برای اکتبر اما هم به نظرم از همین ایربی‌ان‌بی اتاق بگیرم ‌
‌‌خونه جدید یکی از آن خانه‌هایی است که وقتی وارد می‌شویم مثل قلعه یا شاید کاروان‌سرا هستند و حیاط خودشان را دارند. طبقه ششم است و بدون اسانسور اما در عوض دل باز و پر از گل و گیاه است. سرکوچه‌مان یک کافه‌ای است که بیشتر شبیه دفتر کار گروهی است. کافه بزرگی که خیلی قشنگ و با دقت دیزاین شده و در عین حال مناسب سازی برای کار هم شده و از هر ۲۰ نفر، ۱۷ تاشان مشغول کار با لپ‌تاپ هستند. شب‌ها هم از ساعت ۸ شب به بعد موسیقی زنده دارد با یک بلیط ارزان. روبروی خانه یک استخر بزرگ است که به شیوه استخرهای قدیمی با سونا و اسپا و ورودی ۵ یورو. دور و بر خانه‌ها پر از بازارچه‌های خیابانی
کافه‌های قشنگ محله قبلی بیشتر بود البته و شاید هم هنوز مال اینجا را کشف نکرده‌ام در عوض اینجا مدرن‌تر است و کلی مغازه برای خرید سرکوچه دارد
ورودم  اینبارم به آلمان همراه با کلی ماجراهای احمقانه شخصی بود که ذهنم را درگیر کرد و نزدیکی دوره پریود هم هرمون‌هایم را بهم ریخته. اما امیدوارم از فردا، از زندگی جدیدم در محله تازه لذت ببرم. ۱۲ روز بیشتر در این خانه و محله نیستم و حیف است که کیفش را نبرم. بعدش کجا هستم؟ ۲۹ سپتامبر برای چند روزی می روم هانوفر که در فاصله دو ساعتی با برلین است و بعد از آن را هنوز نمی‌دانم

۱۳۹۶ شهریور ۲۲, چهارشنبه

دوباره برلین

دوباره توي هواپيما نشسته ام و همچنان در حال رفتنم، با هر رفتني، با هر قدمي كه جلو مي گذارم دارم تغيير مي كنم و نقشه راه برايم شفاف تر ميشه. دو ماه برلين بودم و پر از كشف يك دنياي جديد. زندگي در برلين با لندن و حتي دوبلين فرق مي كنه و حتي من را هم تغيير داد. اولين و مشخص ترين تغيير اين كه مني كه مي تونستم يك هفته تمام از توي خانه و حتي از توي تختم كار كنم، اين دو ماه برلين را هر روز بدون هيچ استثنايي از خانه زدم بيرون و كلا توي كافه هاي جورواجور شهر كار كردم. محله كوريزبرگ كه من زندگي مي كردم پر از كافه هايي بود كه بعضي هاشون تا يك شب هم باز بودن، اينترنت ، پريز برق فراوان و ميز و صندلي هاي مناسب براي كار داشتن و مهمتر از اينها مي شد ساعت ها بشيني كار كني و صبحانه و ناهار و صبحانه ات را انجا بخوري و با روي گشاده بهت خوش امد بگن. برلين ايننقدر بدعادتم كرده كه حتي تنها روزي كه بخاطز سرماخوردگي نرفتم كافه كار كنم و موندم خونه هم شبش طاقت نياوردم و براي يك ساعت قدم زدن و غذا خوردن زدم بيرون.
با اين حساب برلين براي مني كه انلاين كار مي كنم و دفتركارم ميز و صندلي هاي كافه هاي شهره، يكي از بهترين ها است، نه كه مثلا لندن و دوبلين كه مدتها اونجا زندگي كردم و خوب مي شناسمشون كافه هاي خوب نداشته باشن، اما فرق برلين و يا حداقل محله أي كه من بودم اينه كه پر از كافه هاي مستقل و دنجه كه مي شه توشون راحت كار كرد. لندن و دوبلين كافه هاي مناسب كار، اغلب كافه هاي زنجيره أي هستند و كافه هاي مستقل نه به فراواني برلين هستند و نه إمكانات كار كردن طولاني مدت را دارند.
فرق ديگه برلين، ارامشي هست كه داره و توي جون من هم ريخت. با همه عشقم به لندن، واقعا خوشحالم كه اين مدت از بدو بدو و زندگي روي تند لندن دور بودم و همچين قاماس قاماس جلو مي رفتم. حتي دوبلين هم كه خيلي كوچكتر از لندن و حتي برلين هست اين ارامش و كندي لذت بخش برلين را نداره، براي من اينطوري بود كه توي برلين، لحظه ها كش مي اومدن و وسط اين كش و قوس ها من فرصت داشتم ببينم چي كار مي خوام بكنم و چي بايد بنويسم.
گوشه هاي قشنگ تمام نشدني شهر، ارزوني حيرت آورش، كوچه ها و خيابان هاي پهن و دلبازش، بازارچه هاي خياباني فراوان و دوچرخه سوارهايي كه همه جاي شهر با بچه ها و سگ هاشون در حركت اند هم كه ديگه گفتن نداره. اين دو ماهي كه برلين بودم روزي هشت ساعت كار مي كردم و هنوز خيلي جاهاي شهر را نديدم، ولي برنامه ام براي دو ماه اينده اينه كه هر روز واقعا هشت ساعت را كار كنم كه اخرهفته ها مجبور نباشم كار كنم تا جبران كم كاري طول هفته بشه و در عوض شنبه يكشنبه ها را فقط و فقط و بدون لپ تاپ برم برلين گردي.
حالا بعد از دو ساعت تأخير، بالاخره بالاي اسمون برلينم و از فرودگاه كه بزنم بيرون، مي رم خونه جديدي كه يك اتاقش را از ايربي ان بي براي تا اخر سپتامبر اجاره كردم. خونه جديد، توي محله نئو كلنه كه اونم پر از كافه ها و گوشه هاي قشنگ و دنجه و منتظر من كه برم بساطم را يك گوشه شون پهن كنم.

حیرانی