بیشتر وقت‌ها یک غریبه هستم که از مناسبات و شکل زندگی آدم‌ها سردرنمیارم. خودم هم که مجبور می‌شم مثل آدم‌ها زندگی کنم، همه چیز به نظرم عجیب و غریب میاد. از خونه ساختن و بهش دل‌بستن گرفته تا فراموش کردن این‌که دنیا چقدر بزرگه و ما با این بدنی که الان توش هستیم، چقدر زود مجبوریم ترکش کنیم. از اینکه نمی‌دونیم از کجا اومدیم و به کجا می‌ریم، تا همه ناتوانی‌مون از درک دنیای بقیه.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

خداحافظ برلین

جاده

نگاه کردن به او